اخبار انتخابات مجلسرسانهمقالات برندینگ

تد ترنر، ابرمرد رسانه های تبلیغاتی

در این شماره از ستون ستاره های تبلیغات به معرفی و شرح زندگینامه تد ترنر (Ted Turner) می پردازم.

روبرت ادوارد تد ترنر، در ۱۹ نوامبر سال ۱۹۳۸ میلادی در سین سیناتی اوهایو به دنیا آمد. او کودکی عاصی بود و خیلی به قالب ها و قواعد انضباطی تن نمی داد. پدر تد ترنر در آن سال ها ثروت اندکی از صنعت بیلبورد اندوخته بود. اما همچنین از بیماری اختلالات دوقطبی رنج می برد و به همین دلیل پسرش را تنبیه بدنی می کرد.

در اوج جنگ جهانی دوم زمانی که حمله تاریخی پیرل هاربر در سال ۱۹۴۱ اتفاق افتاد پدر تد ترنر در ارتش نام نویسی کرد و خانواده اش را به جایی امن منتقل کرد ولی تد را برای ادامه تحصیل به یک پانسیون فرستاد.

روحیه ناآرام ترنر باعث شد که در سن ۹ سالگی به دومین پانسیون برای تحصیل فرستاده شود. نام پانسیون جدید، مدرسه مشاهیر McCallie در چاتانوگای تنسی بود. اما عصیانگری های او در این مدرسه نیز ادامه یافت به حدی که به او لقب «تدفاجعه» را به خاطر زیر پا گذاشتن قوانین داده بودند.

او کارهای عجیبی در مدرسه انجام می داد. مثلا در خوابگاه گل و گیاه پرورش می داد یا به صورت آماتوری تاکسیدرمی انجام می داد. مدرسه برای تنبیه شاگردان خاطی روش های عجیبی داشت. مثلا اینکه برای هر خطا دانش آموز باید یک چهارم مایل پیاده روی می کرد، اما زمانی که تد ترمش را به پایان رساند حدود ۱۰۰۰ امتیاز منفی دریافت کرد و مدرسه به این فکر افتاد که در شیوه های انضباطی اش تغییرات جدی ایجاد کند.

تدترنر دانش آموز متوسطی بود و اگرچه در زمینه های آکادمیک سرآمد نبود، اما رویای پیوستن به آکادمی ارتش را داشت، اما این تصمیمی نبود که خانواده اش از آن حمایت کند. آنها آرزو داشتند که تد در دانشگاه هاروارد تحصیل کند.

همان طور که انتظار می رفت او در هاروارد پذیرفته نشد و به دانشگاه براون رفت و در آنجا به خاطر ترس از والدین به ادامه تحصیل پرداخت، اما حاشیه ها باعث اخراج زود هنگامش از دانشگاه براون شد. در همین هنگام والدین او از هم جدا شدند و این مسئله باعث شد که شرایط برای تد ترنر جوان سخت تر شود.

درست زمانی که تد ترنر احساس می کرد سرنوشتش با بدی ها عجین شده است ورق برگشت و با خانم جودی گیل نی (Judy Gale Nye)  آشنا شد و به زودی با او ازدواج کرد. شاید این تغییر، به کلی او را از مشکلات و حاشیه ها رها ساخت و او به عنوان مدیر یکی از نمایندگی های شرکت پدرش مشغول به کارشد. هرچقدر که ترنر در تحصیلات آکادمیک ناموفق بود، اما در کسب و کار هوش و استعداد شگرفی از خود نشان داد. به حدی که در سال اول حضورش در نمایندگی شرکت تبلیغاتی پدرش درآمد مجموعه را تقریبا دوبرابر کرد.

او و پدرش که تاثیرات این موفقیت ها را در کسب و کارشان مشاهده کردند، شروع به گسترش شرکت تبلیغاتی شان کردند. این گسترش شاید در ظاهر بسیار خوشایند بود، اما در طول مدت کوتاهی، بدهی وحشتناکی برای کسب و کارشان به بار آورد. در سال ۱۹۶۳ این فشارها پدر تد را که از قبل نیز سابقه بیماری های روانی داشت به کلی از پای درآورد و او با شلیک تیر به سرش به زندگی خود پایان داد.

این سال شاید نقطه عطفی در زندگی

تد  ترنر محسوب می شد. او یا باید این کسب و کار را رها می کرد و به سرنوشت سیاه سال های قبل بازمی گشت یا اینکه تمام تلاشش را برای بازسازی کمپانی تقریبا ورشکسته شان به کار می بست. بالطبع او راه دوم را برگزید و سیطره کاری شرکت تبلیغاتی خود را که در کار خریدوفروش رسانه های محیطی بود گسترش داد و در سال ۱۹۷۰ رادیو و تلویزیون را نیز به سبد محصولات رسانه ای خود اضافه کرد. ادامه دارد…

ارتباط با نویسنده: alijah. ir

مشاور تبلیغات و برندسازی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا