مقالات برندینگ

راز شکل‌گیری برند در تفکر کارآفرین است

علی‌اصغر سعیدی، عضو هیئت علمی‌ دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران می‌گوید: راز شکل‌گیری برند در تفکر کارآفرین است. ما در ایران این تفکر را کم نداریم؛ کسی که با ترکیب جدیدی از منابع نیازهای جامعه را تشخیص می‌دهد و با فاصله گرفتن از سنت‌ها برندی خلق می‌کند مثل استارت‌آپ‌ها.

پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد ملی نخبگان: تولد و مرگ برندها در ایران خود داستانی است که در هر فصل آن می‌توان روایتی از کامیابی‌ها و شکست‌های کارآفرینان کشور خواند؛ این‌که چگونه نهال برندسازی در ایران به درختی نوجوان تبدیل شد، اما کهنسال نشد، موضوعی است که ذهن بسیاری از جامعه‌شناسان، تاریخ‌دانان معاصر و اقتصاددانان را به خود مشغول کرده است.

علی‌اصغر سعیدی، عضو هیئت علمی‌ دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، از آن دسته اساتیدی است که به غیر از پژوهش‌های دانشگاهی، خود دست به‌کار شده و در مقام یک مصاحبه‌گر با صاحبان و بنیان‌گذاران برندهای ایران به گفت‌و‌گو پرداخته و نحوه شکل‌گیری و ادامه حیات آنان را بررسی کرده است. او به بهانه برگزاری جشنواره ملی فرهنگی و هنری ایران ساخت در گفت‌و‌گو با دانش بنیان شرح می‌دهد که چگونه در کشورمان برندها متولد شدند و توسعه یافتند، اما جوانمرگ شدند.

تاریخ صنعتی شدن ایران را که ورق میزنیم، میبینیم دهه چهل برگ زرین رشد و نمو صنعتی و تولد انواع برندها در ایران است، اما طول عمر این برندها زیاد نیست و برخی از آنان با تغییر مالکیت با کمترین ظرفیت خود مشغول بهکارند. به نظر شما راز تولد و جوانمرگی برندهای صنعتی در ایران چیست؟

راز تولد این برندها طولانی است و باید به داستان آنها گوش داد تا جوانان و مردم ما بدانند راه بومی شدن یک برند چیست. تمامی این نامها از ارج و مینو و مخمل کاشان تا کفش ملی، پارس الکتریک، پیکان، ماگ، روغن قو و… نامهایی آشنا هستند؛ اگرچه عمری از آنها گذشته و برخی به تاریخ پیوستهاند. نام اینها همواره در گوش مردم مانده است. اما چگونه مردم به این نامها که کالاهای خانگی بادوام، ماشین، مواد غذایی و غیره میساختند، اطمینان کردند و چگونه توانستند روز بهروز نامی آشنا در زندگی و خانههای مردم شوند و اعتماد مردم را جلب کنند؟ علیرغم آنچه روشنفکران چپگرا و بدبینان به برندها معتقد بودند و گفتمانسازی میکردند، باز هم مردم این کالاها را میخریدند. از قضا برخی از این روشنفکران برای این برندها کارهای هنری هم میکردند و چون به خلوت میرفتند آن کار دیگر میکردند؛ به این معنی واقعا پوپولیست بودند، کما اینکه الان هم هستند.

اما برای پاسخ به سوال شما باید مثالی بزنم تا راز تولد برندها فاش شود. مثلا کارخانه ارج از همان شروع، کار را اصولی آغاز کرد. انتخاب نام اولین مرحله بود. ارج توسط خلیل ارجمند، بنیانگذار کارخانه ارج، هم شکل و هم محتوی داشت؛ برخی آن را سه حرف اول نام فامیل بنیانگذار آن میدانند، برخی نیز سه حرف اول سه کارکرد اصلی کارخانه ارج یعنی آهنگری، ریختهگری و جوشکاری. نام ملی بر کفش ملی هم همینطور است که از ملیگرایی دهه سی شمسی سود برد. اما مقام و اعتبار واقعی این برندها مانند ارج و ملی و پارس الکتریک و پارس مینو و ایران ناسیونال وقتی شکل گرفت که توانستند نیاز مردم را جواب دهند. به طور مثال در کارخانه ارج، مهندس خلیل ارجمند شاگرد ممتازی بود در میان اولین بورسیههای خارج از کشور که در سال ۱۳۰۸ به فرانسه اعزام شد و از نخستین دانشآموختگان اروپا و فارغالتحصیل دانشکده مهندسی سانترال پاریس بود. بعد از بازگشت سالها در دانشکده فنی دانشگاه تهران تدریس میکرد. او نسل بعد از انقلاب مشروطیت بود که با دیدن پیشرفتهای غرب در آرزوی ترقی ایران بودند. تقریبا تمامی بنیانگذاران برندها در آرزوی ترقی ایران بودند. ارجمند بعد از پایان خدمت نظام وظیفه در سال ۱۳۱۶ کارخانه ارج را تاسیس کرد و تا زمان مرگ ناگهانیاش در سال ۱۳۲۳ خدمات مختلفی به مردم، وزارتخانه ها و سازمانهای مختلف ارائه کرد. اولین کارهای ارج براساس گرفتن سفارشهای صنعتی بود.

در زمان جنگ جهانی دوم که قیمت لاستیک ماشین به دلیل توقف وارداتش بسیار بالا رفته بود، اقدام به ساخت لاستیک در کارخانهاش کرد. این در مورد بیشتر کارخانهها و کارآفرینان مصداق دارد. مثلا مهندس رهنما در اصفهان در زمان جنگ دوم تولیداتی برای ماشینها میکرد و اینها چون ملی بودند، در زمان جنگ به ملت کمک میکردند و اگر در زمان جنگ ایران و عراق بودند بدون شک باز هم کمک میکردند و نقش خودشان را نشان میدادند. فعالیتهای آنها در درجه اول مردمی بود و برای همین هم توانستند برند خود را مردمی کنند. مردمیترین کار مهندس ارجمند مربوط بود به ساخت رختشویخانه در جنوب تهران. در سالهای دهه بیست که مردم جنوب تهران از نعمت لولهکشی آب محروم بودند و تمامی آبهای شمال تهران به جنوب میرفت، وقتی مهندس ارجمند اولین چاه را ساخت با شادی مردم روبهرو شد. گویی معجزهای رخ داده است. پمپهای برقی را در چاههایی به عمق سی تا شصت متر کار گذاشت تا مردم از آن استفاده کنند. محل کارخانهاش ابتدا در خیابان سیمتری نظامی بود. بعد به خیابان شوش رفتند. در سال ۱۳۲۳ هنگام بازدید یکی از این چاهها، کابلی که او را به ته چاه برای بازدید پمپ برقی میبرد، پاره شد و بر اثر برخورد سرش با دیواره چاه درگذشت. روایت میکنند که تشیع جنازهاش در خیابان تخت جمشید (آیتالله طالقانی) که هنوز آسفالت نشده بود، با شرکت دهها هزار نفر برگزار شد و مهندس بازرگان نیز در مراسم ختم او از خدماتش تجلیل کرد.

در واقع در همین مدت کوتاه فعالیت، کار مهندسی را چنان مهم نشان داد که در میان جامعه آن زمان، بسیاری از جوانان آرزوی مهندس شدن داشتند. او وصیت کرده بود از بخشی از اموالش صندوق تعاونی برای دانشجویان دانشکده فنی تاسیس کنند. این شروع مردمی کارخانه ارج بود. همین موضوع کم و بیش برای حاج برخوردار، صاحب پارس الکتریک، گروه بهشهر که برندهای مختلفی داشتند، کفش ملی، مینو و بسیاری دیگر صدق میکرد. اما راز جوانمرگ شدن آنها اول در گفتمان روشنفکران چپگرا بود که بدون شناخت آنها را متهم به هر چیزی میکردند و براساس ایدئولوژی مارکسیستی در عصر جنگ سرد معتقد بودند آنها پای امپریالیسم را به ایران باز کردهاند. این راز امروز فاش شده و بسیاری از این روشنفکران به اشتباه خود اعتراف کردهاند. علت دیگر هم جو انقلاب بود که خشک و تر برندها را با هم سوزاند.

با توجه به از بین رفتن مالکیت خصوصی در بخشهایی از تاریخ اقتصادی کشور، فکر میکنید دخالت دولت در اقتصاد تا چه اندازه بر مرگ زودرس این برندها موثر بوده است؟

نقش دولت در تولد و مرگ برندها بیتردید اساسی است. از نظر علمای اجتماعی نیز این نقش مورد تاکید قرار گرفته است؛ چه دولت لیبرال باشد، چه سوسیالیست. متاسفانه دولت بعد از انقلاب زمانی اقدام به ملی کردن صنایع و روند حذف برندها کرد که در حال تاسیس بود و اقتدار نداشت و تحتتاثیر نیروهای چپ بود. حالا این را همه اعتراف کردهاند. به غیر از این حالت استثنایی، دولت با وضع قوانین و از همه مهمتر با احترام گذاشتن به مالکیت خصوصی میتواند امکان ظهور برند را فراهم کند. این مسئله حدود مالکیت و انباشت سرمایه هنوز در جامعه ما مورد وفاق نیست و تا زمانی که به جایی مشخص در این مورد نرسیم، امکان سرمایهگذاری و ظهور برند تقریبا ناممکن است.

چرا در ایران برندهای خانوادگی با طول عمر چند صد سال نداریم و نمیتوانیم از آنها محافظت کنیم؟ چرا برندهای ما قائم به فرد هستند و با مرگ بنیانگذار آن برند نیز میمیرد؟

این مسئله هم به شرایط نظام اقتصادی و سیاسی برمیگردد و هم به ساختار بنگاههای خانوادگی. چارچوبی که میتواند اساس مطالعهای قرار گیرد تا نشان دهد چرا بنگاه خانوادگی رشد نمیکند و به نسل دوم نمیکشد، باید ترکیبی باشد از اصول اقتصاد کلان، ویژگیهای خانواده بهویژه اصل ارزشی ایثار و دگرخواهی و نیز اصولی که در اقتصاد نهادگرا تحتعنوان نظریه کارگزار و عاملیت مورد بحث قرار گرفته است. این چارچوب ترکیبی اجازه میدهد بتوانیم تعامل بین خانواده که مبتنی بر اصل دگرخواهی و احساسات و عواطف است از یک سو و بنگاه اقتصادی را که براساس منفعتطلبی و رقابت در بازار است، کند و کاو کنیم. این چارچوب ترکیبی بر آن فرض استوار است که یک خانواده در درون بنگاهی اقتصادی در یک بازار رقابتی که ویژگیاش ریسکپذیری و عدم قطعیت است، فعالیت میکند؛ یعنی خانوادهای که پدر بهعنوان پدر دگرخواه و ایثارگر برای خانوادهاش و بهعنوان مالک، بنیانگذار و مدیر بنگاه در کنار فرزندانش بهعنوان کارگزار فعالیت میکند. فرزندان اطلاعات شخصی از پدر در مورد سطح فعالیتهایش در اختیار دارند. این امر بهسادگی پدیده خطر اخلاقی را بین آنها ایجاد میکند. این مهم است؛ اگر به خطر اخلاقی در همان نسل اول توجه نشود، خانواده اقتصادی از هم میپاشد. این را در خانواده برادران اخوان دیدهایم که برادران از اطلاعات خانواده به نفع خود استفاده میکردند. پس خطر اخلاقی در بنگاه خانوادگی اساسا از خطر اخلاقی در بنگاههای غیرخانوادگی متفاوت است و هرکدام باید به طرز متفاوتی به این خطر واکنش نشان دهند.

سه ویژگی متمایز در بنگاه خانوادگی وجود دارد که بنگاههای خانوادگی ما از آن استفاده نمیکنند؛ نخست سطح اعتماد در میان افراد خانواده از یکسو و سایر کارکنان از سوی دیگر است. روشن است که سطح اعتماد عامل مهی است که کار اقتصادی را در میان خانوادهها گسترش میدهد. اعتماد در بین افراد مشکل خطر اخلاقی بین پدر بنیانگذار و فرزندان کارگزار را در بیشتر بنگاههای خانوادگی کاهش میدهد و سطح تلاش فرزندان و بازده مورد انتظار را افزایش میدهد و منجر به سود مورد انتظار بالاتری میشود. در حقیقت اعتمادی که در بنگاه خانوادگی وجود دارد، نیاز مدیر یا مالک را برای این موضوع از بین میبرد که متکی به دستمزد و پرداختهای اضطراری باشد؛ پرداختهایی که برای بنگاه پرهزینه هستند و معمولا به مثابه مکانیزمی برای تلاش بیشتر کارگزاران عمل میکنند.

سطح اعتمادی که بین پدر بنیانگذار و فرزندان کارگزار در بنگاه اقتصادی خانوادگی وجود دارد، باعث میشود فرزندان از کنشهایی که به پدر بنیانگذار صدمه میرساند، دوری کنند. چنین پدری به فرزندان کارگزارش اعتماد میکند؛ نه آنها را مونیتور میکند، نه برای ترغیب کردن آنها به اینکه سطح تلاشهایشان را بالا ببرند، به اصل دستمزد براساس عملکرد متکی میشود، بلکه وقتی سطح تلاش اعضای خانواده و دیگران را با هم مقایسه میکند، بیشتر از سطح بالای تلاش فرزندان لذت میبرد. بنابراین اعتماد افزایش کارایی را در بردارد و خانواده موفق را از خانواده ناموفق متمایز میکند. اما همانطور که گفتم بنگاه خانوادگیهای ما از این سطح اعتماد استفاده نمیکنند و اعتماد بیش از حد کار را به سوءاستفاده از خطر اخلاقی میکشاند. دومین عامل مهم در بنگاه خانوادگی جانشینی است. قوانین ارث متاسفانه مانع انباشت است و سرمایه بین همه تقسیم میشود. یکی از عواملی که علی خسروشاهی دیر به صنعت شیرینی وارد شد، همین تقسیم سرمایه پدرش بعد از فوت بود.

اینها نیاز به آموزش، تغییر قوانین ارث و نیز منشور خانوادگی دارد. سومین علت بزرگ شدن خانواده و ورود داماد و عروس و بزرگ شدن بچههاست. اینکه اینها باید سهمی داشته باشند یا نه و اینکه ورود بچهها به کسب و کار طوری صورت گیرد که روابط کار را بین بنگاه و مدیران اعضای خانواده و افرادی که عضو خانواده نیستند، بهویژه مدیران حرفهای بر هم نزند. عامل چهارم نیز جدایی مالکیت از مدیریت حرفهای است.

به نظر شما راز شکلگیری برندها در چیست و چه تفکری باعث میشود برندی رشد کند و به اوج برسد؟

من بیشتر علاقه دارم روی موقعیت نهادی و جامعهشناختی برند تاکید کنم. راز شکلگیری برند در تفکر کارآفرین است. ما در ایران این تفکر را کم نداریم؛ کسی که با ترکیب جدیدی از منابع نیازهای جامعه را تشخیص میدهد و با فاصله گرفتن از سنتها برندی خلق میکند مثل استارتآپها.

اما موانع جامعهشناختی و نهادی مشکل اصلی است و راز مانعتراشی در آنهاست. یکی از بزرگترین موانع وجود سیستمی است که تفکر سوسیالیستی دارد و خودش هم نمیداند چرا. این تفکر یک تابو برای کارآفرینی شده، اما بهنظر من راز رشد برند بهطور خاص دو اصل است که این را قبلا هم به نحو دیگری عرض کردم؛ اول توجه خاص به حق انتخاب مصرفکننده به نحوی که مصرفکننده خودش را در مصرف کالا و برند بیان کند و دوم مسئولیت اجتماعی برند، یعنی برند باید در زندگی مصرفکننده حضور داشته باشد، مصرفکننده باید در تمام لحظات زندگی برند را ببیند و برند بتواند جزئی از زندگی مردم شود. وقتی شما از برند مینو حرف میزنید، کیفیت این کالا به نحوی بود که در ذائقه چشایی مردم ایران ثبت شده بود.

راز افول و سقوط یک برند در چیست و چرا برخی برندها نمیتوانند طول عمر منطقی داشته باشند و خود را هم راستای نیازهای روز به پیش برند؟

همین که نمیتوانند این دو وظیفه را انجام دهند؛ هم حق انتخاب مردم را در نظر نمیگیرند و به مسئولیت اجتماعی خودشان عمل نمیکنند، لذا مردم به آنها اعتماد نمیکنند و می فهمند که آمدهاند جیبشان را پر کنند و بروند. فهم این مسئله ساده است. بهراحتی این را از نحوه آگهیهای تجارتی میتوانید بفهمید. آنقدر غلو میکنند که کودکان هم میفهمند و اگر هم بتوانند نظر مصرفکننده را برای یکبار جلب کنند، دیگر مشتشان برای بقیه رو میشود. توجه نمیکنند که اطلاعات تنها از طریق رسانهها جریان ندارد، بلکه دهان به دهان و ارتباطات دور و نزدیک، قوی و ضعیف اطلاعات مربوط به کالا را منتقل میکند. اگر در گذشته به نحوه مصرف کارکنان برند توجه میکردید، همه غیر از کالاهایی که خودشان تولید میکردند به برند دیگری اعتماد نمیکردند. کارکنان برند مینو روی مصرف کالاهای شرکت مینو تعصب داشتند. کارکنان ارج کولر دیگری غیر از ارج استفاده نمیکردند. اینها خودش از رازهای افول و ظهور برند است، به غیر از اصول بازاریابی و ترویج برند.

در غیاب درآمدهای نفتی عدهای از جوانان توانستهاند با تاسیس استارتآپهایی جایی را برای خود در اقتصاد ایران باز کنند. سیاست دولت برای حمایت از این ایدهها چه باید باشد؟

خوشبختانه جایی که خصولتیها و شبهدولتیها و دولتیها نتوانند جایی باز کنند، برندها میتوانند در ایران همچنان رشد کنند و استارتآپها از جمله این حوزههای ناشناخته و صعبالعبور برای دولتیهاست. دولت باید قانون مالکیت ایدههای فکری را جدی بگیرد تا کسی ایدهها را کپی نکند. این مسئله مهم است. الان ایدهها را جلوی دانشگاه میفروشند، یعنی مثل سیبزمینی و پیاز پایاننامه میفروشند و افراد با خرید آنها مدرک میگیرند. این آفت دانشبنیانی است. ادامه چنین شرایطی متاسفانه به پیشرفت کشور منجر نمیشود و استارتآپها شکفته نشده، پرپر خواهند شد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا